بشنو يه حرف تازه از زبون قلبم
كه مي خواد بگه من از اين زمونه خستم
آره فقط اين كاغذ مي دونه حرفم
آره مي دونه هيچ نايي نمونده برمن
هر كي اومد دو سه روزي شد الهه قلبم
اونم رفت و گوش نداد به ناله ي حسرت
حالا چي بگم كه قربانيه خنجر عشق منم
پس بايد تو اين سكوت صد دفه بشكنم
يه كاغذ پاره شده مرحم دردم
داره باورم ميشه كه از همه طردم
خب بايد بميرم اينجا من اگه مردم
هر چند بشري آخ نمي گه از غم مرگم
اگه تيغ تا الان گلومو نبريده از خواست پدر و مادرو خدا ، از اميد فرداست
كه صد راهم ميشه براي كوچ وقتي رفاقت اينجا شده يك سراب پوچ
من با تموم وجود وايستادم پاي حرفم
ولي چه كنم حتي ندارم ناي رفتن
من مي دونم تو هم بدون سست دنيا
لعنت به اين مرام و تف به دنيا
روحم پيره ولي جسمم نشده پير
خدايا من بريدم جونه منو بگير
تاكي بسوزم و بسازم با دردم هر شب
تا كي ذكر تنهايي باشه هر دم هردم
رفيقام دورم ولي با چشماي حسود
عشقم ، گلم رفت چون عاشقم نبود
فقط يه تيكه كاغذ هميشه با من بود
همدم دل و رفيقه سازم بود
من كه چيزي نگفتم چرا منو شكستن
چرا رو من به قلبشون راهو مي بستن
ولي حالا ديگه دلم طاقت نداره
وقتي فقط من موندمو يه كاغذ پاره

بارها گفتم مرادوست میداری، گفتی: آری
گفتم راستش را بگو تورا خواهم بخشید
آیا دل به دیگری بستی، گفتی: نه
فریاد زدم بگو راستش را هر چه هست تورا خواهم بخشید
و از گناهت هر چند سنگین باشد خواهم گذشت
وآخر با آبروی فراوان پیش من آمدی....
وگفتی مرا ببخش دیگری را دوست دارم..گفتم حالا که سالها به من دروغ گفتی این بار من به تو دروغ
میگویم: هرگز تو را نخواهم بخشید.